در دفترم چه می گذرد…
در دفترم چه می گذرد
وقتی که موهایت را باز می کنی
و گلهای دامنت را یکسره می تکانی
کلمات سقوط می کنند
در جوهردان
و شعرهای سپیدم غزل می شوند…
نه!
قصیده هایی می شوند بی پایان
در فتح الفتوح سرزمین های تغزل آمیز موهایت
برگ های دفترم سبز شده اند
بی آنکه تو در میانشان نا پدید شده باشی سبز شده اند
در دفترم چه می گذرد
چه کرده ای با نفس اماره ی دفتر شعرم
که شیرازه اش از هم می پاشد
بی آنکه خوانده شود
بی آنکه در صفحاتش نام تو را آورده باشم
از هم می پاشد
در دفترم چه می گذرد








