Home

گشتی در امامزاده طاهر

مدتی این مثنوی تاخیر شد…

مدتی گذشته از آخرین نوشته ام.اما حالا برمیگردم و شاید روزآمدتر از قبل…از همه ی دوستانی که به آنها سر نزده ام طلب آمرزش می کنم و نسبت به جبران تعهد می دهم.

و اما بعد…مدت ها بود که قرار به رفتن به مزار شاملوی بزرگ داشتم تا شاید کمی شاعرتر بشوم و هم اینکه حضورا به خاطر کلماتش از او تشکر کنم.مطابق همیشه تاخیرها فرا رسیدند و طعم “خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی” خواندن در کنار شاعر بدست نیامد.تا اینکه امروز (۱۵ خرداد) به بهانه ی سالگرد هوشنگ گلشیری که او هم در امامزاده طاهر کرج سکنی دارد به این گورستان که خود قطعه هنرمندان غیر ارزشی (اپوزوسیون) ایران در کنار ظهیرالدوله محسوب می شود روانه شدیم.دیگرانی هم در این جا بودند که بعضی را می دانستم و بعضی را هم نه.در حال چرخ زدن در قبرها بودیم که مرد میانسالی -که بعدا فهمیدیم کارگر همان گورستان است و از راهنمایی کسانی که مانند ما دنبال چند قبر مخصوص می گردند ارتزاق می کتد- به سمت ما آمد وبا اطلاع از اینکه به دنبال چه هستیم ما را با خود به دریای قبرهای خاموش کشید.جای تعجب داست که این مرد با سر و دست خاکی و شلوار نیمدار ، شعر ها و کتاب ها و نام ها و پیوند هایی را در ذهن داشت که بعید می دانم وزیر فرهنگ هم حامل چنین معلوماتی باشد. این گزارش را بخوانید.

 

 

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی.شاملوی بزرگ صاحب کوچکترین سنگ در میان ادبیاتی ها است.بسیار غریبانه.بسیار غریبانه.احمد شاملو-شاعر

به گفته ی راهنما هر ساله خانواده گلشیری چند میلیون تومان برای مقبره هزینه می کنند.بخصوص اینکه مجبورند لوح مسین روی سنگ را سالی چند بار جایگزین کنند.می بینید که این لوح را دزدیده اند.هوشنگ گلشیری-نویسنده

رفته است/و آن همه زیبایی را بر درخت جا گذاشته است… غزاله علیزاده-شاعر و نویسنده

همسایه دیوار به دیوار شاملو است.طول  سنگ مزارش اما ۲ برابر .شاید به این خاطر که داستان طولانی تراز شعر  است.احمد محمود -نویسنده

قربانی قتل های زنجیره ای.محمد جعفر پوینده-نویسنده و مترجم

قربانی قتل های زنجیره ای .همسایه ی پوینده است.کتاب”چشم مرکب” را اگر به ادبیات علاقه دارید حتما بخوانید.محمد مختاری-شاعر و منتقد ادبی

 تو را به نام صدا کردند/و گیسوان تو ناگاه بر تمامی ویرانه های باد نشست.م.آزاد-شاعر

آتشی ز کاروان جدا مانده… دلکش-خواننده

           مرتضی حنانه.با مزاری گل آلود .نشانه های طرب از اعماق سنگ می تراود.مرتضی حنانه-آهنگساز

صدای بلند اقوام آریایی از کوچکترین مزار اهالی موسیقی بیرون می آید.کسی تازه مزار بنان را شسته بود.غلامحسین بنان-خواننده

مرا ببوس…مرا ببوس…راهنما با همه ی وجودش این کلمات را می گوید. حسن گلنراقی-خواننده

راهنما اینجا که رسید بیشتر خواند.ماهیگیر/ماهیگیر/های های/های های/سرم روی تن من/نباشه گر که بیگانه بشه هموطن من .مازیار-خواننده

 موسس گروه کامکارها.استاد حسن کامکار - آهنگساز

شلوغ ترین مقبره متعلق به نعمت نفتی است.کسانی که به یاد دستمال سفید و لب کارون به اینجا می آیند و برای فرزندانشان چیزهایی تعریف می کنند.نعمت ا… آغاسی-خواننده و بازیکر

 نمی دونی/نمی دونی/وقتی چشمات پر خوابه /به چه رنگه/به چه حاله/مثل یک جام شرابه-عبدالعلی وزیری-خواننده و آهنگساز

راهنما او را نابغه ی موسیقی خطاب کرد.حبیب الله بدیعی-آهنگساز  

آوای فاخته.حسین قوامی-خواننده 

 

اگه نرقصی میشینم عقده ی دل باز می کنم/نگا تو چشمات می کنم شکوه رو آغاز می کنم…تقی ظهوری-بازیگر

پاورقی:

۱- مزار بانو پوران هم در همین گورستان است.راهنما این را در حالی که به تل خاکی اشاره می کرد گفت!…عباس مهرپویا هم آنجا بود.که دیر فهمیدم.

۲-دیگرانی هم در اینجا خاک هستند مانند:استاد بهاری(نوازنده کمانچه)،روحبخش(خواننده)،پرویز نارنجی ها(دوبلور پلنگ صورتی)،همدم السلطنه آتابای(دختر رضا شاه)،ابراهیم نایب عباسی(ممد بوقی)،استاد عربشاهی(خوشنویس) و …

۳-در بدو ورود به امامزاده طاهر با تابلوی راهنمای جالبی روبرو می شوید . به جهت فلش ها توجه کنید.

 ۴-عکس این زن و مرد بالای قبر توجه ام را جلب کرد

 

۵- از همسر گرانقدرم به خاطر همراهی اش ممنونم.

یلداییه…

می برم آخر به پایان راه تا آخر خیالی را
رهگذار خیس این پندارهای لاابالی را
چشم بر هم می نهم تا راه بر من ها بپوشانم
تا کسی از من نگیرد لااقل این خوش خیالی را

تهران پاییز

 
تهران این روزها در باران و برف دیدنی تر است.عکس های همین دو روز (۱۸ و ۱۹ آذر) را ببینید.تهران اینروزها جان می دهد برای آش دوغ و تئاتر و البته شعر…
  

همه چیز روبراه است در آیینه قدی

دستهایت را می شناسم
در پس زمینه ی دود و کاهگل
تو در معرکه ی پیچاپیچ کوچه ای
به سلامی ناشناس پاسخ گفته ای

گفتنی ها کم نیست…

تقدیر کافی نیست

وقتی هر هجای کشیده ای

با جیغ کشیده ای تمام می شود

تیر کافی نیست

مرثیه ای برای کلمات

دست و دلم به خوب دیدن نمی رود

با حضور غیر قانونی برگ

در وسعت عمیق زمستان

دست و دلم به خوب دیدن نمی رود

انالله واناالیه راجعون

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نیاویزم
           بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه،
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
 
 شاملو
 
 

سرم بوی کافور می دهد…

سرم بوی کافور می دهد

باید به کلاغهای روی دیوار سنگ بزنم

و به ستاره شمالی دشنام بدهم

و در قبرستان برقصم

من دارم از نهایت شب حرف می زنم….

هر دفعه در نگاه تو تصویر می شود

آیینه از زلال خودش سیر می شود