Home

نوستالژی

 

خانه مادربزرگ من چنین دری داشت
 
 

 

فکر انکار تو را دارد

شاپرک

در نور چراغی که تو برایش افروخته ای

کاش می فهمیدم

بوسه ی کدام فرشته

 طعم توت تابستانی ات را

با شهوت ترانه و آغوش در آمیخته است

کاش می فهمیدم

پشت کلاغ

به آشنایی کدامین بادگیر گرم است

که سال هاست

از روی آنتن پشت بام تکان نمی خورد

کاش می فهمیدی

این من بودم

که با شهرت جهانی دلتنگی هایم

با گردنی برافراشته در کوچه ی انزواهای جاودانه

با موهای کم پشت در انتظار انگشت های تو

بر درگاه ایستاده بود

این من بودم…

و من فکر می کنم که فریاد کلیدها را می شنوی

در دست هایی که به در خیره مانده اند

لبخند می زنی

چراغ روشن می کنی

چای می ریزی

شاپرک را از بند عنکبوت می رهانی

لبخند می زنی

چراغ را روشن می گذاری

و می روی…

 

من دارم از نهایت شب حرف می زنم….

هر دفعه در نگاه تو تصویر می شود

آیینه از زلال خودش سیر می شود

حفظ الصحه ناصری

کتاب گرانقدر حفظ‌‌‌ الصحه ناصری که در حقیقت یک دوره کامل آشنایی با ستّه ضروریه و مبانی تدابیر حفظ تندرستی بر اساس سن، مزاج، جنسیت، چاقی، لاغری، مسافرت‌های خشکی و دریایی، بهداشت اعضا و اندام‌های مختلف و دانش تغذیه و انواع مواد غذایی و نیز پیش آگهی بیماری‌هاست توسط حکیم میرزا محمد کاظم فرزند محمد [...]

هرگز از مرگ نهراسیده ام….

دو ساعت جلو جوخه اعدام ایستاده بودیم. علت تأخیر مرگ این بود که فرماندة پناهگاه یک آن در تصمیم خود تردید کرده بود و مصلحت دیده بود که با فرمانده‌اش مشورت کند.

اخراجی های کندلوس

وقتی که یکی از دوستان فهیم پیشنهاد دیدن اخراجی های ۲ را مطرح کردند و در موردش کلمه ی” خیلی قشنگ” را بکار بردند تصمیم گرفتم به آرشیو محترم مراجعه و سعی کنم حرف ایشان را فراموش کنم.
باغ های کندلوس فیلمی از ایرج کریمی.با درونمایه های درام و نقل فیلسوفانه ی مرگ و زندگی.در این [...]

تنها دو ایستگاه مانده بود

تنها دو ایستگاه مانده بود

که پرنده ی کوچک

بیرون پرید از پنجره ی قطار

افتتاحیه

از امروز قرار است اینجا بنویسم رسما.برای همین هم دوست دارم روی همراهی شما حساب کنم.
 لینکهای دوستان به تناوب اضافه خواهد شد و کم کم دستی به سر و روی ظاهر اینجا خواهم کشید.
 همچنین از مطالب دوستان استقبال خواهم کرد.
 

بودن یا نبودن

مسئله این است

که در نوزادی ام خواب بوسه دیده ام

و هنوز دهانم بوی شعر می دهد!

چشمانم نارنجی است

هر بهار که کبوتری به دنیا می آید/

از چشم درخت می افتم/

و صدای رویش من از صدای زوالم کوتاهتر است…

دستانم بوی محرومیت تازه می دهند

آه بلند/

خیابان بلند/

پل عابر پیاده ی بلند/

دستانم بوی محرومیت تازه می دهند/